دختر تأیید شده
والا چی بگم، کلمات برام تموم شده. ظاهرا سادهست: بکر بودن، مزایده، قرار ملاقات. ولی در عمل؟ آقای من... عجیبه صدا میاد، فقط یه مردی بود که *من* رو دید، نه قیمت نه جایگاه. یه هفته قبل از دیدار فقط از زندگی، خیالها و ترس از اولین بار حرف زدیم. در ملاقات هم: شراب، گفتگو تا ساعت ۴ صبح. و بعدش... اونقدر قشنگ بود که از خوشحالی گریه کردم. پولها؟ فقط یه بونوس خوشایند برای تحصیلات شد، نه هدف. یه مکبوک پرخریدارم و هنوز تو شوکم! دخترها، به شكاکها گوش نده. اینجا میشه نه یه اسپانسر، یه *آدم* واقعی پیدا کرد. من خوشبختم رو اینجا یافتم. خخ، چقدر عالیه